زنان ، توسعه ، حقوق و فراتر از آن

ما در رابطه به دنبال نزیسته هایمان هستیم ؟

 

در روانشناسی عمقی ، دائما به این مورد تاکید می شود که ما ممکن است صرفا چیزی را بخواهیم بدست آوریم که عقده های ما می خواهند ، چیزی که پیشینه ناخودآگاه ما می خواهد ، چیزی که زندگی نزیسته ما می خواهد .

 

جیمز هالیس می گوید : با توجه به منشاء غیر مقدس چنین خواسته هایی ، رابطه دو طرف ، با سناریوی غم انگیزی که به طرز مخفیانه بر اساس آن شکل گرفته است را به نمایش می گذارد .

 

این که ما در روابط مان به دنبال نیازها و زندگی نزیسته مان یا پرهیز از آن چه که زیست اش برایمان دیگر خوشایند نیست و تاب تحملش را نداریم ، شاید چیز خیلی پرت و بیگانه ای نباشد .

 

خیلی از ما این نوع روابط را تجربه کرده ، چرا که ناخودآگاه ماست که ما را به سمت چنین روابط و تجاربی می کشاند !

 

و اما نقطه عطف داستان این پیوند ها در جدایی و تمام شدن آن هاست ! به گونه ای که باید گفت این گونه نیست که افراد از عشق کسی بیرون آیند ، بلکه واقعیت این است که ایده های کنترل کننده اولیه به نفع ” دیگری ها ” تضعیف شده است .

 

یا عقده به این نتیجه رسیده که “دیگری” نمی تواند انتظارات دستورالعمل اولیه را محقق کند .

 

به بیان ساده این که آن دیگری که زمانی آن را معجزه زندگی نزیسته مان دانسته و عاشقش شدیم دیگر یارای ایده هایی که ما در ذهن داریم را نداشته و انتظارات اولیه ما را برآورده نمی کند .

 

چند درصد از افراد در زندگی و پیوند و روابطشان به دنبال نزیسته های خود در طرف مقابل نیستند ؟؟ اندکی فکر کنید … شاید انکار در این مورد جزوی از همان سیستم ناخودآگاه ما باشد . اما اصولا درصد بالایی از روابط بخصوص در نیمه اول عمر ما بر اساس فرافکنی ها و عقده هایی است که گذشته ما برای ما به جای گذاشته است. ( این را فراموش نکنید که همه ما در روان مان با واژه عقده گره خورده ایم چرا که عقده یعنی گذشته و همه ما گذشته ای داریم لذا در پس این عقده هایی هم بوجود آمده است . چه مثبت و چه منفی … )

 

اما شاید سوال اساسی در اینباره این باشد که چگونه می توان با زندگی نزیسته و عقده ها وارد رابطه نشد … ؟

 

و شاید سخت ترین سوالی باشد که هر انسانی اعم از زن و مرد باید آن را در طول زندگی از خود پرسیده و برای آن تلاش کند .

 

هر چقدر که بار زندگی زیسته ما و آنچه مطلوب ماست بیشتر باشد این فرافکنی در رابطه کمتر شده و کمتر آسیب زننده می شود .

 

شاید بگویید خب چه عیبی دارد اگر مثلا منی که برایم ثروت جذابیت دارد با شخصی ثروتمند ازدواج کنم !؟ قطعا ثروت برای همه جذاب است ! اما ماجرای اصلی آن جا آغاز می شود که باقی ابعاد را نادیده بگیرید و رابطه را صرفا بر پایه نزیسته خودتان استوار سازید . این جاست که بعد از برآورده شدن آن نیاز روی دور تکرار و ملال افتاده و دلتان می خواهد نزیسته های دیگر را با اشخاص دیگر حتی تجربه کنید !

 

در پایان با عبارت زیبای جیمز هالیس این بحث و این سوال را تمام می کنم و این که : طول مدت در یک رابطه زناشویی ضرورتا چیزی نیست که بشود آن را جشن گرفت، چرا که مهم آن چیزی است که در طول مسیر برای روح های افرادِ درگیر اتفاق می افتد .

 

تمرین امروز :

در روابط عاطفی تان به این سوال پاسخ دهید که به چه میزان با زندگی نزیسته تان وارد رابطه شده اید و تبعات آن برایتان به چه میزان بوده است ؟

با دوستانتان به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *