زنان ، توسعه ، حقوق و فراتر از آن

چگونه مذاکره رشد فردی را برایمان به همراه می آورد ؟

باری این روزها که متوجه شده ایم که بله ! خبر هایی ست و باید رشد کرد و در پی چرخ محتوای رشد فردی افتاده ایم و کتابی و کلاسی و خودمان هم اگر هنری داشته ، قلمی به دست می گیریم و هنرمان را به منصه ظهور رسانده و بلغوریاتی از رشد را به روی صفحه ریخته و ذوق کنان در معرض دید آن چند فالوور بخت برگشته ی مان قرار می دهیم ( که نگارنده ی این سطور آن را نه تنها عیب نمی داند بلکه خرسند است چرا که هر چقدر از چیزی گفته شود یعنی ماجرا جدی تر است ) حالا تا اقدام ش و حال و حوصله اش بیاید و کی بتوان یکی از آن تکنیک های ناب را اجرا کرده و تاثیر شگرفش را در زیست مان ببینیم خدا داند .

می گویم زیست چرا که آدمی را تا زندگی فاصله است و چه بسا خیل عظیم مان در زیست مانده و شرفیاب حضور در زندگی نمی شویم .

باری اکنون که توسعه به سطوح مختلف اقشار جامعه تزریق شده و دوز اندکی هر یک بهره برده و لااقل تا حدودی متوجه آن شده ایم که باید دستی جنباند و حرکتی زد . لذا میخواهم از قافله عقب نمانده از تاثیر توسعه و مذاکره بگویم .

گفت و گو و شاید خیلی ساده تر حرف زدن ، از آغازین روز تولد با هر یک از ماست . و اگر دست روزگار در دست سنت ها ، عقاید و آداب ما آدمیان می افتد و نقشی می زند که بعدش ما را نیازمند فرآیند هایی چون رشد و توسعه و تغییر می کند . باید پذیرفت و تمرکز را بر روی بخش روشن تر ماجرا گذاشت . یعنی همان رشد و توسعه ی مان .

تا به حال در این مدت اندک به عنوان کسی که دغدغه ی زنان را بر اوضاع و احوال شان در خواستن و مذاکره گره زده ام ، زیاد از اهمیت مذاکره صحبت شده ، اما این بار از دریچه ی رشد بر آن نگاه خواهم انداخت . چرا که می دانم تغییر و پرورش عضلات توسعه ی آدمیان از گذرگَه تعامل با دیگران می گذرد . و البته نباید تعامل با خود را دست کم گرفت چه بسا تعامل با خویشتن ، مهم تر و دارای اولویت است بر انواع دیگر تعاملات مان .

تصور کنید در وسط ماجرایی و تردیدی و به یاسی مبتلا گشته و نمی دانید چه باید کرد. در این مواقع به ما زنان یاد داده اند تا اکسیر تاخیر ! و تغییر ماجرا را بر صحبت و گفت و گو ترجیح داده و از آن استفاده کنیم . غافل از این که این اکسیر جواب گوی ما در بلند مدت نبوده و مانند یک باطل کننده ی سحر ! عمل می کند .

جایی که تاخیر را بر می گُزینی و یا دستی درون ماجرا برده و تغییرات سطحی انجام داده و کمی اوضاع را وفق مرادت سر و شکل می دهی ، باز هم چیزی درون تو وجود دارد به نام افکار و باورها … که هر کدام سازی متفاوت در دست گرفته و می نوازد و اقدام را تحت تاثیر قرار می دهد .

اما چه باید کرد ؟

به نظر می رسد آگاهی از این اقدام که بعضا به شکل ناخودآگاه و با توجه به زیست ما در سالیان متمادی شکل گرفته است اولین گام برخورد ما با این مساله است .

گام بعدی در تفکیک اقدام و افکار است . قطعا وقتی اقدامی برای یک گفت و گو حتی در خُرد ترین سطح میخواهی انجام دهی که تو را دچار زحمت می کند . کافی ست پا را از دایره امن بیرون بگذاری و وارد دایره ترس شوی . اینجا دیگر هجوم احساسات بالا آمده را خواهی دید که از هر طرف به تو حمله ور می شوند .

اما شاه کلید ماجرا در تفکیک آگاهانه ی افکار از اقدامات ماست .

هر چقدر تلاش کنی احساسات بالازده ناشی از تغییر موضع خود از دایره امن به ترس و یادگیری دست از سرت بر نمی دارند و تو باید هوشیار باشی و بگویی اکنون این احساس من است ولی این اقدام را باید انجام دهم .

شاید بگویید اگر به همین سادگی بود که عالی می شد و متاسفانه باید بگویم بله ! سخت است و نیازمند تمرین و ممارست .

تفاوت است بین کار نشدنی و کار سخت ، چه بسا خِلط این دو ما را در رشد مان در تعامل با دیگران، باز داشته و مردد می نماید .

با دوستانتان به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *