زنان ، توسعه ، حقوق و فراتر از آن

پیروی تمام قد از قرائت مردانه برای زندگی

پیش نوشت : این نوشته هایی که از این به بعد در دسته قطب شمال زنانگی خواهید خواند برای همه زنان نیست ! برای زنانی ست که سفر شان سفر قهرمانی زن نبوده و در جاده مردان به پیش رفته اند . بنابراین اگر خواندید و مغایر حال دلتان بود این تنها به این خاطر است که زنان هر کدام ویژگی منحصر به فرد خود را داشته و متفاوت اند .

نگارنده این نوشته را بر اساس تجربه زیسته خود و ویژگی های خود به روی کیبورد و صفحه وب جاری کرده است .

اگر دستاورد هایتان را داشته اید ولی در لا به لای آن زنانگی تان گم شده این نوشته ها برای شماست .

دنیای ما سرشار از مفاهیمی ست که همان قدر نسبی اند که گنگ و نامفهوم هستند . وقتی از برابری زن و مرد حرف می زنیم هم شاید همین قدر نامفهومی آن را در تعریف و در عمل و همین طور در بینش های مختلف دیده باشیم .

یک مفهومِ به غایت دارای تضاد در اذهان و نگرش های مختلف .

خانم پیرسون در کتابش با نام “چهار قدرت مهم زنان” می گوید ما در زندگی نیاز به هماهنگی داریم ( او روی سخن اش روی کار و زندگی شخصی است ) اما من فکر می کنم این را می توان به مفهوم زندگی ما به عنوان یک جنسیت مشخص نسبت داد .

در زندگی مدرن امروزی خیلی ها مردانه – زنانه کردن آدم ها را نفی می کنند . از آن طرف قرن های متمادی ما خود را در کلیشه های جنسیتی گرفتار دیده ایم .

مشکل اصلی در زنانه و مردانه بودن نیست . مشکل از کلیشه ها و نظراتی است که قرن ها بر گُرده زنان انداخته و آن ها را وادار به کشیدن و حمل این باری کرده اند که جنسیت شان یعنی زن بودن به آن ها نسبت داده است .

جایی که ویژگی های زنانه به دلیل ساختار کیفی شان مورد طَرد قرار گرفتند . و گویی زنان چیزی ، دستاوردی برای نمایش دادن نداشتند … احساسات و عواطف ، شهود ، پیوند و وابستگی شان و عشق و شور و حالشان برای خود و اطرافیان دستاوردی نبود که بتوان آن را بولد کرده و نمایش دهند .

شاید همین سر آغاز آن شد که دختران وقتی مادران خودشان را دیدند که سرنخ زنانگی را از آنان دریافت نکرده و انفعال ها و پیام های ضد و نقیض از آنان صرفا نصیب شان شد .

خود را در جاده سفر قهرمانی مردان انداخته تا دستاورد داشته باشند . مدارک و تحصیلات عالیه ، مقام و منسب هایی که نه در اندازه مردان بلکه در کنار آنان یا در درجات پایین تر نصیب شان شد .

و قله هایی که فتح ش دیگر کیفی نبود . کاملا دارای کمیت و قابل اندازه گیری و زنان جایی دیدند که من ترجیح می دهم این ها را داشته باشم و نه آن بودن و انفعال و آن چه دیدنی نیست .

من آمده ام برا زیستن و حرکت و ابراز و نه صرفا بودن .

و همین جا راهش از مادر جدا شد … و با این جدایی زنانگی اش را هم از خود جدا کرد.

یونگ می گوید : ما دارای دو وجه زنانه و مردانه هستیم . و یعنی من اگر زن ام یک وجه مردانه یک روح مردانه نیز در من وجود دارد . و اگر مرد باشم یک روح زنانه ، یک وجه زنانه در من وجود دارد .

اماسوال مهم اینجاست ! آیا دستاورد برای زنان نفی شده است ؟ آیا زن باید به بودن اش رضایت دهد و به موفقیت نرسد ؟

قطعا پاسخ خیر است !

این ها را گفتم تا برسم به این که بسیاری از ما زنانگی را قربانی کردیم تا به موفقیت در دنیایی برسیم که تمامی قواعدش را مردان بنا کرده اند .

ما مجبور شده ایم برای موفقیت هم طبق قواعد آنان بازی کنیم !

و گره کور ماجرا آن جا رقم خورد که هماهنگی از بین رفت . ما موفق هایی شدیم که رویاها را عواطف و احساسات را کنار گذاشته و حیران در این جاده پیش رفتیم . تردید هایی که آیا می توان موفق بود و حال خوب داشت ؟ رویا بافت و زندگی را با جریان طبیعی اش حس کرد ؟

ما تمام قد از قرائت مردانه از زندگی تن دادیم . حال آن که باید سفر خود را آغاز کرده و سفر قهرمانی زنانه مان را پیش ببریم . سفری بی نقشه بر روی آب های آزاد …

پیشنهاد برای تو : پیوستن به کانال روایت سی ( ravayat30@ )

با دوستانتان به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp

4 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *