زنان ، توسعه ، حقوق و فراتر از آن

مهم ترین مهارت برای موفقیت در مذاکره چیست ؟

با وجود این که این روز ها به مدد فضای آنلاین خیلی بیشتر از قبل جسارت آن را پیدا کرده ایم که از زخم ها و اشتباهات مان بنویسم اما باز هم خیلی جسارت می خواهد که اعتراف کنی اشتباهاتی کرده ای که از تو بعید بوده است (اصلا شاید هم نبوده ، حالا که فکرش را می کنم هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست). اتفاقاتی می افتد که آنچنان ضربه ی مهلکی به تو می زند که وقتی به خودت می آیی می بینی که دوست داری آن تجربیات را با دنیای کوچک اطراف ت تقسیم کنی .

تازه کار بودم و چند ماهی می گذشت که پایه یک را گرفته و خوش و سرمست از این که دوره ی کارآموزی تمام شده و اکنون دیگر بقیه حساب دیگری رویم باز می کنند ، دفتر کوچکی دست و پا کردم و روز ۱۰ آذر با تمام مصائب اش کار را به شکل مستقل شروع کردم بی خبر از آن که این شروع و این ماه های بعدی چه خوابی برای من در سر داشته و چه مصیبت های بزرگ تری برایم دیده اند .

قطعا اسم وکیل که می آید چند چیز در ذهن هر کسی به فراخور دیدش و یک سری مسائل دیگر هم چون سطح فکر و تحصیلات ، موقعیت اجتماعی و حتی برخورد های قبلی اش با وکلا شکل می گیرد . بماند که نتیجه گیری سراسر مضحک و توهین به شعور آدم با این جمله که هر چه باشد وکالت به درد زن نمیخورد از آن عباراتی ست که آدم را به مرز جنون آنی می کشاند !

دفتر دایر شد و ماجرا شروع شد رفت و آمد ها و روتین کار یک وکیل … چانه زدن ها و بالا و پایین کردن ها و صحبت های مفصل . ماه های ابتدایی برای منی که تازه شروع کارم بود از لحاظ مادی شاید در حد تامین مخارج ضروری طی شد و آن پیشنهاد های مصیبت بار چند ماه بعد ترش دگرگونی هایی ایجاد کرد تا امروز و در این جایگاه تصمیم داشته باشم برای مخاطب ام برای آنانی که دغدغه ی امروز و دیروزم نیستند و دغدغه ی تمامی سال های زیستن ام هستند برای شان از مذاکره بگویم برای زخم هایی که جایی فراخ تر از خود ما در تمامی صندلی هایی که دور میز مذاکره نشسته ایم و به گفت و گو پرداخته و نتیجه گرفته یا نگرفته تحت تاثیر این زخم ها بوده ایم . درخواست نکرده ایم و به پیشنهاد های بی شرمانه ی به ظاهر دوستانِ مورد اعتماد آری گفته و اعتماد نموده ایم .

قصد ندارم از آن اتفاقات بگویم که نه مجالش است و نه جایش در این نوشته ، فقط آن که اتفاقات در جریان زندگی ما آدم ها اگر با نگاهی درست دنبال شوند در مهلک ترین ضربه ها و از صمیمی ترین آدم ها می تواند چیزی بیرون آید که امروز مرا به نوشتن از آن واداشته است .

باری زیاد از اصل ماجرا دور نیفتیم که زخم های عاطفی نه آن گونه که در تصور عموم مردم اند می تواند بر زندگی ما به عنوان یک انسان تاثیر گذار باشد . قبل تر ها تا صحبت از عاطفه و هیجان می شد ، ذهن ما بیشتر به سمت و سوی روابط شخصی و اگر جزئی تر بگویم ، روابط بین زن و مرد سوق داده میشد و این در حالی ست که زندگی ما مجموعه ای از مذاکرات است که می توان هر کدام از آن ها آبستن روایت هایی و نتایجی گردد که زندگی ما را دگرگون می کند . و این مسیر حرفه ای و شغلی و هم مسیر شخصی ما را در بر می گیرد .

اما آیا زخم هایی که با آن ها وارد جلسه ی گفت و گو می شویم قابل کنترل هستند و آیا می توان آن ها را در جهتی هدایت کرد که خروجی مناسب را برای مان به همراه داشته باشد ؟

تجربه ی نگارنده ی این سطور ، این را نشان می دهد که زخم ها فارغ از آن که منشا و مبدا آن شخصی یا کاری باشد که گاهی هم این دو در هم تنیده و مسیر را طی می کند و جریان ساز یک اتفاق پیچیده می شود ، به هر روی می تواند طوری کنترل شود که نتیجه ای رضایت بخش برای ما به ارمغان آورد .

اما این نتایج خیلی راحت تقدیم نگاه گیرای تان نمی شود . باری باید در یک حرکت طولی از درون به بیرون مان در یک تلاطم موج وار بشدت با صخره ها برخورد کرده ، خیس شویم ، برویم و برگردیم و در یک پروسه نه چندان کوتاه بدانیم و بفهمیم که چطور باید زخم های عاطفی ناشی از وقایع را به گونه ای کنترل کنیم که جایگاه آن ها در مذاکرات ما و در تعاملات ما نه تنها موجب حس نشدن حضور ما و یا دیدگاه اشتباه از ما در اذهان نشود بلکه این هیجانات جای خود را پیدا کرده و در مکان مناسب قرار گیرند .

شاید این تجربه را داشته باشید که بعد از یک واقعه بخصوص اگر آن واقعه برای شما گران تمام شده باشد و هیجانات عاطفی خیلی سنگینی را بر شما تحمیل کرده باشد . این جمله را با خود بگویید که این برایم یک تجربه شده است و دیگر پشت دستم را داغ می کنم و آخرین باری ست که اجازه می دهم و … ولی باز در یک فرصت مشابه این اتفاق تکرار می شود .

وقتی به این مسائل نگاه می کنیم یک راهکار عملی تر و فوری تر این است که نسبت به هیجانات خودمان آگاهی پیدا کنیم . چرا که اغلب هیجانات ما ناخودآگاه و بدون کنترل پیش می روند .

لذا می توان گفت زخم های عاطفی ما باید بر سر میز مذاکرات و تعاملات ما جای بگیرند ولی زمانی می توان از آن ها به نفع خود استفاده و بهره برداری نمود که این ها با شناخت و آگاهی و تحت کنترل و مدیریت ما بر سر میز آمده باشند در غیر این صورت همانند اسبی چموش و افسار گریخته عمل خواهند کرد که تمامی معادلات ذهنی و انتظارات را بهم خواهند ریخت .

با دوستانتان به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *