عمیق شدن

 

دفترچه را باز کردم و در ابتدای سطر نوشتم : آدمی که از خواندن عباس معروفی ، قند در دلش آب می شود و چشمانش برق می زند ، روا نیست فقط به خواندن اکتفا کند ! باید بنویسد و بخواند و بنویسد و باز بخواند و مست باشد مدام از این نثر ها … می دانی بنظر من آن هایی که صبح شان را و ادبیات را از دست می دهند ، فقط این دو چیز را از دست نداده اند نیمی از لذت دنیا را از دست داده اند .

پ.ن : این روز ها سودای نوشتن و خواندن ، مثل خوره به جانم افتاده و هیچ رقمه دست بردار نیست . و به توصیه ی شاهین کلانتری عزیز دوباره چراغ وبلاگم را روشن کردم و میخواهم اینجام مامنی باشد برای هذیان ها و بلغور کردن های مدامم …

پاسخ دهید