زنان ، توسعه ، حقوق و فراتر از آن

شفایِ زخمِ زنانگی | رهایی از خویشتن عاریه ای

خانم مورین مورداک می گوید : در حال حاضر ، برای تغییر دادن ساختارهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی جامعه لازم است افسانه های جدید و زنان قهرمان جدیدی بیافرینیم.

در پست پیش از این گفتم که آیا زنان به سفر قهرمانی نیاز دارند ( اگر نخواندید از اینجا بخوانید ) .

به نظر می رسد که تداعی ما از سفر همواره با لذت بوده است . ما در دنیای بیرون زمانی که از سفر صحبت می کنیم برایمان توامان با لذت و یک استراحت و ریکاوری روحی تلقی می شود . اما آیا سفر قهرمانی نیز به همین شکل است ؟!

باید بگویم که خیر ! سفر به درون بیشتر با سقوط ها ، هبوط در درون و رو به رو شدن با گره های روح همراه است . آن ها باید اتفاق بیفتند تا ما از خامی بیرون بیاییم ، سفر را آغاز کرده و در مسیر قهرمانی مختص به خود حرکت کنیم .

هر کدام از ما سفر منحصر به فرد خودمان را داریم و اگر خامی ما شفا پیدا نکند ، اگر به هبوط نرویم و اگر سقوط را تجربه نکنیم ، نمی توانیم این سفر را ادامه دهیم .

همیشه نباید همه چیز درست پیش رود . در زندگی سقوط و هبوط هستند که رشد ما را تضمین می کند و احساس رضایت بعد از آن بسیار عمیق تر از لذت های گذراست .

گاهی آنقدر به دنبال رضایت خاطر دیگران و تائید دیگران هستیم . و به اندازه ای به دنبال دستاورد ها و موفقیت های بیرونی که گاهی نمی دانیم آن چه در وجود ماست چه چیزی است .

( یک پرانتز باز می کنم و این که داشتن دستاورد و تلاش برای موفقیت بخصوص در نیمه اول عمر یک امر بسیار بدیهی ست و اگر چنین چیزی نباشد باید تعجب نمود . لذا وقتی از سرگرمی با دستاورد های بیرونی صحبت می شود به معنای نفی تلاش برای کسب دستاورد آن ها در نیمه اول عمر به هیچ عنوان نیست )

گاهی به سختی می توانیم بخشی از وجود خود را به عنوان وجود خویش بشناسیم و این بیگانگی با وجود حس سردرگمی و آشفتگی ما را چندین برابر می کند .

گاهی ما زنان آنقدر در دنیای مردان در تلاش برای جلب رضایت و تاثیر گرفتن از دیگران و به حدی در پی رسیدگی به دیگران بوده ایم که خودمان را فراموش کردیم .

و زمانی که می خواهیم به درون خود مراجعه کنیم با چیزی بیگانه و غیر قابل لمس رو به رو می شویم . چیزی که با آن غریبه هستیم .

ما حالا دلمان می خواهد طبق قواعد خودمان بازی کنیم . و از قاعده و بازی با قواعد دیگران دست برداریم . اما چرا این اندازه غریبگی و بیگانگی ؟

چون می ترسیم !

بله تغییر همیشه و در هر سطحی و توسط هر شخصی ترسناک است و ما ترس داریم که نشود … پیش نرود …

از تائید ها دیگر خبری نیست .

حتی آدم ها بعضا بر علیه تان اقدام کرده و سر به طغیان می گذارند . ولی همان طور که خانم مورین مورداک نیز در کتاب خود ژرفای زن بودن گفته است : جایی که ترس نیست قدرت هم نیست .

ما باید از ترس بگذریم و در مواجهه باآن به منطقه رشد و یادگیری قدم گذاشته و بتوانیم خود را بیابیم . خویشتنی که دیگر عاریه ای نیست !

در این خویشتن دیگر خبری از آن چه در دنیای مرد محور تجربه کردیم ، از آن تائید ها و تحسین ها خبری نیست . اما در عوضش خود را پیدا کرده و با زنان دیگر دم خور شده و روابط عمیق تری را با آن ها تجربه خواهیم کرد .

اینجا ما با پر کردن شکاف مادر – دختر ، با آن فاصله ای که بین مادر و خودمان ایجاد شده ، نزدیک تر می شویم .

شاید هنوز آن عقده ها و زخم ها کاملا شفا نیافته باشد ، ولی با قدم گذاشتن درون سفر مان و حرکت به سوی مادر و زنانگی این زخم را و عمق آن را کمتر و کمتر می یابیم .

اینجا دیگر آن خصوصیت هایی هم چون منفعل ، دسیسه گر و غیر مفید که به اغلب زنان نسبت می دادیم و شاید مادر مان را در روان مان این گونه تصور و تعریف می کردیم رنگ می بازد و مادر را آن جسم و آن تن گوشتی و پوست و خون را خواهیم دید و نه آن درک از مادری را که عقده مادر نامش نهادند .

و اگر در مسیر شفا پیش رویم به جایی خواهیم رسید که میفهمیم که مادر مشکل ما نیست بلکه درک ما از مادری و عقده مادر است که مشکلات اساسی ما را با مادرمان رقم زده است …

این سفر به نوعی با پیوند با مادر و آشتی با زنانگی گره می خورد . و شاید برای همین است که زن ها آنقدر موضع سرسختانه نسبت به این سفر دارند .

چرا که گاهی نگرش های بعضا ناخوشایند نسبت به زنان و زنانگی به اندازه ای عمیق است که شخص حس می کند ماندن در همان وضعیت و سفر مردان برایش خونریزی کمتر و درد کمتری در پی خواهد داشت .

پیشنهاد میکنم این وبینار را ببینید : شرکت در وبینار پازل زن بودن

با دوستانتان به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp

2 پاسخ

  1. مصی عزیزم، خیلی خوب شروعش کردی و با جزییات به هبوط رسیدی ، شکاف مادررو دختر رو خوب توضیح دادی اسنکه درک ما از مادری است که باعث به وجود اومدن شکاف میشه ، چیزی که برای جدایی از مادرمون به اون فرافکنی میکنیم و با درونی کردنش می خوایم روان خودمون رو مستقل کنیم ، مرسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *