زنان ، توسعه ، حقوق و فراتر از آن

ابراز احساسات در زنان به مثابه جرمی نابخشودنی

روایتی دیگر در ادامه آن چه در قطب شمال زنانگی شروع کرده ام .

یکی دیگر از دروازه های ورود به جاده و همراهی با مردان در سفر قهرمانی شان ، کشتن و نادیده گرفتن احساسات است .

حالا دیگر زن قصه ی ما وارد قلمرو و زمین بازی مردان شده است و باید از قواعد بازی در آن زمین تخطی نکند .

او به احساساتش بهایی نمی دهد و ابراز آن را به هر نحو ، نوعی ضعف در روابط و بویژه در مسیر موفقیتش قلمداد می کند .

مردان می گویند زنان احساساتی اند و همین تفکر حاکم ، همین بد دانسته شدن ( بدون آن که ذره ای به خود این اجازه را بدهند که لااقل اندکی در فیزیولوژی و بخش بیولوژیک ماجرای زن بودن و مغز زنانه تامل کرده و درصدی فکر کنند که ژن ها و هورومون های ترشح شده در مغز زن می تواند تاثیر متفاوتی در ساختار شخصیتی و رفتاری وی داشته باشد ) سبب می شود خواسته ها و دانسته های زن و ابراز وجودش در این دنیا به اندازه مردان مهم نباشد و به چشم نیاید .

و این تنها سخن مردان نیست ، ریشه های دیدگاه مرد محور به این افسانه بیش از پیش دامن زده که زن بواسطه احساسش شایسته خیلی چیزها نیست .

(این را در پرانتز بگویم ! که رابرت الکس جانسون می گوید : در واقع زنان به دنبال حقوق برابر نداشته ی خود با مردان نیستند . آن ها به دنبال بازپس گیری آن چیزی هستند که قبلا داشته و اکنون در چندین قرن اخیر از آن ها گرفته شده است !

وی معتقد است که جهان حکومت های زن سالار زیادی به خود دیده است و زنان اکنون و اینجا به دنبال بازپس گیری هستند و نه دستیابی !)

باری باید گفت : احساسات ، شهود  و رویاهای زنان سرکوب شده و اگر زنی هم آن را داشته باشد به مانند چیزی ممنوعه از آن یاد شده، که اگر فاش گردد جرمی سنگین و نابخشودنی برای وی در پی دارد .

گویی رویا و احساس زن ، جرمی است که فاش شدنش حکم سنگینی را در پی خواهد داشت .

از این رو خفقان حاکم بر این ابراز ، دیر زمانی ست، دست رویای زنان را بسته و نمی گذارد آن را پر و بال داده به پرواز درآورد . و اگر بخواهد پرواز دهد امکان این که با هجمه ی دنیای بیرون رو به رو شود به قدری است که ترس بر آن مستولی شده و ترجیح می دهند که انگشت اشاره اطرافیان و دنیا به سمت آن ها روانه نشود و به سمت و سوی دیگری بچرخد .

اما از طرفی تا دلت بخواهد کسب موفقیت های منطق محور می تواند تائید و تحسین را برای زن در پی داشته باشد .

گویی اگر تو در مسیر سفر مردان باشی آدم حسابی ماجرای این دنیا محسوب می شوی . و اگر نه تو فقط داری وقتت را تلف می کنی .

این سرنخ های گوناگون که دنیای بیرون و در بدو امر پدر و مادر به تو می دهند سرآغازی می شود برای یک گره کور در روان ت به عنوان یک زن که چه بسا در استقلال مادی هم هنوز هم، بندِ روانت به عقده ها و درکت از پدر و مادر گره خورده و چه بسا تو سالیان سال نقش یک مستقل بدون استقلال را بازی کنی .

اگه اطلاعات بیشتر در این رابطه لازم دارید این وبینار را حتما ببینید : شرکت در وبینار پازل زن بودن

با دوستانتان به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *