علاقه ت را به بهانه آلوده نکن

 

♦ نگذاریم ترس حایل بین ما و علاقه ی مان گردد که ناچار شویم برای گریزی که برنده اش ترسی باشد از سر استیصال و به نفس نفس بیفتیم و پای مان نای دویدن در برهوت را هم از دست دهد . لااقل اگر بناست که در برهوت قدم زنیم از سر چیزی باشد که به قلب و ذهن مان وصل است و نه بخاطر این موجود وهم ناک و به درد نخور …
♦ زندگانی را اندک فرصتی ست برای زیستن نه برای لذت نه برای رنج ! چطور فکر می کنیم همیشه و هر جا باید همه ش لذت باشد و بس ؟ نمی خواهم بگویم لذت بد است ، ابدا این طور نیست اما رنج ها زندگی را در ترازوی تعادل می گذارند .
♦ و زیستن آمیزه ای از هر دو است . مانند چهره ی زنی نیمی در تیغه ی آفتاب و نیمی در سایه … گفتم زن ! بگذار کمی از زیستن زنانه بگویم و بنویسم ، زنانه خودش یک واژه ی جنسیتی شده تا از دهان بیرون بیایید یعنی مرزی کشیدی روی قلمرو و زن و مرد را جدا کرده ای اما در این جا قرار نیست سکسیسم و جنسیت زدگی را با واژه های عامیانه خلط کنیم . زیستن زنانه برای من همواره دغدغه ای بوده است بس عظیم و سترگ و میخواهم بیشتر از این زیستن بنویسم .
♦ شاید بهتر باشد اول با سوال هایی شروع کنیم که اصلا زیستن خالص ! نه حالا زنانه ش … چه فاکتور هایی را میخواهد و از کجا باید شروع کرد ؟ نیاز به چه مهارت هایی داریم ؟ چیزی که مثل یک تیر از کمان جهیده شده در ذهنم اثابت کرد کلمه ی مذاکره بود ! بله مذاکره … شاید بگویید آخر مگه جلسه ی شرکت است و یا قرار است قرارداد بین المللی منعقد کنیم … زیستن زنانه و آن گل های ریز صورتی روی چین دامن را و آن دستان ظریف و ناخن های لاک زده را چه به مذاکره … ؟ اما من می گویم مهارت مذاکره الویت زیستن زنانه است .
♥ چرایی ش را در پست بعدی برای تان خواهم گفت .

عمیق شدن

 

دفترچه را باز کردم و در ابتدای سطر نوشتم : آدمی که از خواندن عباس معروفی ، قند در دلش آب می شود و چشمانش برق می زند ، روا نیست فقط به خواندن اکتفا کند ! باید بنویسد و بخواند و بنویسد و باز بخواند و مست باشد مدام از این نثر ها … می دانی بنظر من آن هایی که صبح شان را و ادبیات را از دست می دهند ، فقط این دو چیز را از دست نداده اند نیمی از لذت دنیا را از دست داده اند .

پ.ن : این روز ها سودای نوشتن و خواندن ، مثل خوره به جانم افتاده و هیچ رقمه دست بردار نیست . و به توصیه ی شاهین کلانتری عزیز دوباره چراغ وبلاگم را روشن کردم و میخواهم اینجام مامنی باشد برای هذیان ها و بلغور کردن های مدامم …